Wordpress Themes

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد شعری از سیف فرغانی

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد  
هم رونق زمان شما نیز بگذرد 
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب، 
بردولت آشیان شما نیز بگذرد. 
باد خزان نکبت ایام، ناگهان، 
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد. 
آب اجل که هست گلوگیر خاص وعام، 
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد. 
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز،  
این تیزی سنان شما نیز بگذرد. 
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد، 
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد. 
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت، 
این عو عو سگان شما نیز بگذرد. 
آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست، 
گرد سم خران شما نیز بگذرد. 
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت،  
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد. 
زین کاروانسرای، بسی کاروان گذشت،  
ناچار کاروان شما نیز بگذرد. 
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن، 
تاًثیر اختران شما نیز بگذرد. 
این نوبت از کسان، به شما ناکسان رسید، 
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد. 
بیش از دو روز بود از آن دگر کسا ن، 
بعد از دو روز، از آن شما نیز بگذرد. 
بر تیر جورتان، ز تحمل سپر کنم، 
تا سختی کمان شما نیز بگذرد. 
در باغ دولت دگران بود مدتی، 
این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد. 
آبی است ایستاده در این خانه مال و جاه،  
این آب نا روان شما نیز بگذرد. 
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع، 
این گرگی شبان شما نیز بگذرد. 
پیل فنا، که شاه بقا، مات حکم اوست،  
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد. 
ای دوستان، خواهم که به نیکی دعای سیف، 
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

Share this Post

Share and Enjoy:
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Balatarin
  • NewsVine
  • email
  • friendfeed
  • Mohandes
  • MySpace
  • Print

مصاحبه با استاد جعفر ناظم رعایا

در بعد از ظهر یک روز تابستان به خدمت یکی از نویسندگان مطرح و پیشکسوت منطقه لنجان رفتم و با او گفتگویی کردم.انچه می خوانید برگزیده ای از ان مصاحبه است

۱-برای انکه خوانندگان ارجمند وبلاگ صهبای شیدایی بیشتر با یکی از چهره های فرهنگی لنجان آشنا شوند مختصری از شرح زندگی خود رابیان فرمایید.
بنده جعفر ناظم رعایا متولد سال ۱۳۰۷ در سده لنجان  می باشم .در شهریور ۱۳۲۰در زمان جنگ دوم جهانی که کشور در اشغال متفقین بود و مردم کشور به خصوص در روستاها در محرومیت و محدودیت سخت به سر می بردند به خوزستان رفتم و به استخدام شرکت نفت درآمدم و به کار مشغول شدم و تا سال۱۳۵۷  که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید در مناطق مختلف نفت خیز به کار ادامه دادم و در ان سال در ۵۰سالگی بازنشسته پیش از موقع شدم و به سده لنجان بازگشتم و در مزرعه ای که با حفر قنات و چاه ایجاد کرده بودم به کار کشاورزی پرداختم ولی بعد از ۱۵سال به علت فاسد شدن سفره های آب زیر زمینی ناگزیر کار کشاورزی را ترک کردم.ساکن اصفهان شدم و به کار مطالعه و تحقیق و نگارش در معارف قران کریم پرداختم.دارای همسر و شش فرزند هستم که مدارج عالی دانشگاهی را در رشته های مورد علاقه خود گذرانیده و ازدواج کرده و به کار مشغولند.

۲-شما که به عنوان یک نویسنده پر تلاش لنجانی مطرح هستیدبرای خوانندگان محترم  این وبلاگ بفرمایید که چه کتابهایی را به چاپ رسانده اید و آنها را به اختصار معرفی نمایید.


بنده تاکنون هفت جلد کتاب و در حدود یکصد مقاله تحقیقی در معارف قران کریم را تالیف و تنظیم نموده ام .نام کتابهای بنده عبارتند از “اصول آفرینش” ،” رابطه دین و سیاست”، ” منشور بلورین”،”رهنمودهای قران کریم در حل مشکلات مدنیت(دو جلد)،”عظمت قران کریم(دو جلد)”که پنج جلد اول چاپ و منتشر شده و دو جلد اخیر نیز چاپ شده و در مرحله تجلید است که انشاء الله به زودی توزیع خواهد شد.کتاب منشور بلورین را در بیش از ۱۵هزار بیت شعرسروده و تنظیم نموده ام که این کتاب در موضوعات خودشناسی و خداشناسی و براساس داستانهای قرآنی و تحقیقی و همراه با عکسها و نقشه های مربوط به موضوعات مذکورمی باشد و لذا بی سابقه است و می توان ان را یک اطلس داستانهای قران کریم به شمار آورد.جلد دومی نیز برای آن پیرامون داستان دو نفر دیگر از پیامبران به اضافه داستان خاص حضرت خاتم الانبیا صلوات الله علیهم در دست تنظیم است که تا کنون ۲۶۰۰ بیت آن تنظیم شده و ادامه کار و تکمیل ان منوط به خواست خداوند می باشد.علاوه بر اینها تعدادی شعرهای پراکنده بالغ بر ۴۰۰صفحه دارم که هنوز برای چاپ انها تصمیمی نگرفته ام.  

۳-تاکنون در سمینارهایی که مقاله ارایه کرده اید چه دستاوردهایی داشته اید. ۱- بیش از یکصد مقاله تحقیقی در موضوعات اجتماعی سیاسی فرهنگی اقتصادی و پولی و خلاصتا شئون مختلف یک نظام مترقی مدنی را که از رهنمودها و اشارات و ارشادهای ایات قران اقتباس شده و تا کنون به طور سزاوار مورد توجه قرار نگرفته بودندتنظیم و غالباً در گردهمایی های سازمانهای سیاستگذاری و تصمیم گیری و دانشگاهی مطرح نموده ام که اکثراً پذیرفته شده و مورد اقبال و جریان کاربردی قرار گرفته و بعضاً تاثیرات اجتماعی و فوائد همگانی برجای گذاشته است.
۲- تعدادی مقاله نیز از بنده در روزنامه ها ، مجلات و کتابهای معتبر چاپ و منتشر گردیده است و بابت آنها تقدیر نامه هایی هم دریافت نمود ه ام .

۴-چرا شما اصرار دارید بیشتر به عنوان نویسنده شناخته شوید تا شاعر.

بنده از دوران کودکی به مطالعه و بخصوص به ادبیات علاقمند بودم و گاهی هم شعر می سرودم وتا ۳۵ سالگی هم گاهگاهی چیزهایی می نوشتم که بعضا مورد توجه دیگران قرار می گرفت لیکن موضوعی سبب شد تا شعر سرودن و نوشتن را ترک کنم با وجود مشکلات و محدودیت های فراوان  در اوقات فراغت خود عمدتاً به مطالعه بپردازم وتصمیم گرفتم انگاه نگارش را اغاز کنم که بتوانم موضوع هایی نو و حتی المقدور مفید عرضه نمایم و به مدت سی سال چیزی ننوشتم  واز سوی دیگر باید بگویم با وجودی که شعرهای چاپ شده و نشده ام در حدود سی هزار بیت می شوداما در مقابل مفاخر ادبی که داریم حق نمی دانم که خود را شاعر بدانم لیکن در نثر چون به نظر خودم، به خواست خداوند و با اقتباس از کلام او توانسته ام مطالب جدید و مفید و اصلاحگر و کاربردی عرضه نمایم که انشاءالله ماندگار خواهد شد خود را نویسنده می دانم. 

۵-چهار کتاب ارزشمندی که خوانده اید و بر شما تاثیر گذار بوده اند را نام ببرید.

کتاب اصلی مورد علاقه بنده که گنجی بی نهایت عظیم است و پیوسته از آن خرج کرده و می کنم قران کریم است و در مرحله دوم نهج الفصاحه و نهج البلاغه و در رتبه های بعدی دیوان سعدی و حافظ و مولوی و کتاب شاهنامه حکیم طوس است.به طور کلی به مطالعه علاقه مندم .مهم این است که انسان جستجوگر و اهل مطالعه باشد که در چنین صورتی از نظر کردن بر خاک و خاشاک هم می توان درس آموخت

برگ درختان سبز(و همچنین خشک)در نظر هوشیار

هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

در پایان لازم به ذکر می دانم که بنده افزون بر انتشار عمده اثار خود تقریبا تمام انها را به طور ثابت بر روی سایت اینترنتی خود وارد نموده و در دسترس همگان قرار داده ام که علاقه مندان برای تماس با بنده و خواندن نوشته هایم می توانند به این نشانی اینترنتی مراجعه نمایند.

http://www.shamameh.com

Share this Post

<a href="mailto:?subject=مصا
Share and Enjoy:
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Balatarin
  • NewsVine
  • email
  • friendfeed
  • Mohandes
  • MySpace
  • Print

دلتنگی

هنگامی که برخی با بزرگداشت نام بلند اوستادم ساز مخالفت را کوک کردند دریافتم که شب پرستان تاب دیدار افتاب را ندارند.ازرده شدم و این شعر را سرودم.

کی می رسی به ما که لبالب ز الفتیم

تو خوشه چین خرمن و ما دشت حکمتیم

ما را به میهمانی تو احتیاج نیست

ما وارث خزانه ی قارون شوکتیم

دالان ذهن تنگ شما بوی مرگ داشت

ما را رها کنید که ما اهل وسعتیم

آزاده ایم، سرو رها از تعلقیم

کی زیر بار منت اصحاب دولتیم

تصویر ماست نقش تن رایت سپهر

ما رهنورد قاف بلند سیادتیم

آن پیله های تنگ نظر قسمت تو باد

ما وارهیده از هبه وبخش و قسمتیم

آوازه ات بلند ولی کال و نارسی

ما میوه ی رسیده ی عاری ز شهرتیم

Share this Post

Share and Enjoy:
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Balatarin
  • NewsVine
  • email
  • friendfeed
  • Mohandes
  • MySpace
  • Print

افسوس که تو را بسیار دیر یافته ام

استاد عبدالرسول توانگر
پیشکش به آستان بلند اوستادم عبدالرسول توانگر که مجسمه راستین یکرنگی است.

**************
“چگونه می شود آیا گلایه نیز نکرد؟”وقتی که یار غار آدمی ؛خواب را برچشم تو حرام کرده است.

امشب برای من که تو را دیر یافته ام “چشم از پنجره بر وسعت شب دوخته ام/وبه چشمان تو می اندیشم/پیش از آنی که سحر/رنگ چشمان تو را پاک کند”
وقتی به تو نگاه می کنم قرق های تو به توی لورک در جانم زنده می شوند که بی دریغ وسعت جانشان را به تماشا گذاشتند و دیگران هنوز که هنوز است در واگویه های خود به سخاوت آنان می نازند و ما تمثیل زنده ی انانیم وقتی که چهار شنبه ها از فلاکس شیری تو چای می خوریم.
نه من که همه ی انانی که توی دیر اشنا را می شناسند به بی دریغی دستانت یقین دارند واگر می توانستند در گلدسته های مسجد همسایه ات به هفت اذان عشق نام بلندت را تکرار می کردند.

چهار شنبه ها برای من که از نزدیک تو را می بینم و در همسایگی ما نشست ان ای برگزار است به خودم می اندیشم و به همه ی ان نه نفری که مانند من دوست دارند فریاد بزنند

“به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من
بجوی تشنه ی رگهای من بریز بریز

نه اب و خاک که اتش که باد می داند
چه صادقانه تو با من نشسته ای من نیز”

و می دانم که می دانی مایه ی همه ی دوستیها راستی است. ما با تو ایم نه اینک که تا ان زمان که بمانی که ماندن ما گرهی است متصل به امدنت.
مهربان من ،دست از گمان بدار بودن به از نبود شدن خاصه در بهارو تو چقدرخوشحال بودی که می دیدی تلاش شاگردانت به بار نشسته است و پلاک یکصد و پانزده بر تن این درب اهنی حک شده است.
باید برای ما که چشممان به وسعت اندیشه توست و دستهای کوچک ما با دستهای بزرگ تو اشناست چون دریا باشی که ما شب را که جارو کردیم به ما نشانی جایی را بدهی که ان را در انجا خاک کنیم.

دریای من.استواریت کوه را به کرنش می اورد و صداقتت نفس پاک سپیده دمان را در پیش جان اهورایی ات به خاک می نشاند.با من بمان و بزرگوارانه بمان که”وا نمی شود این قفل با کلید گریز”
می دانم در جان تو “دردی است که ریشه اش زمینی است”این درد بر جان من نیزهوار شده است.
اما خودت می دانی و من هم می دانم که باید از رهگذران شب زنده دار همه ی کوچه های شهر پرسید”کدام معجزه در شب چراغ روشن کرد”و اگر همه ی اهالی این شهر طلایی ندانند من نیک می دانم که اگر پایمردی تو نبود دست ما به هیچستان هم بند نمی شد.این باور من است نه اشتباه کردم این باور ماست.

مهربان من
نیک می گویی نیک می خوانی که خوانش ما ،بایست دگردیسی کنش ما را در پی داشته باشد.اگر دودی از این روزن به اسمان نرود گناه هیزم شکنی است که چوب تر نیمسوز را برای ما به ارمغان اورده است.من نیز با تو همرایم .کاش این گونه بود و حال که اینگونه نیست چه می توان کرد؟چه می توان گفت؟

ما نیز با تو می خوانیم
“دلگیرم از ستاره و ازرده ام ز ماه
امشب دگر زهر که و هر کار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام”
من باز هم به تو حق می دهم اما گاهی سزاست از حق خویش برای رسیدن به افتاب گذشت.سایه ها را به پستو وانباری راند و به خورشیدی اندیشید که یکصد و پانزده پرتوش بر خاک مرده طلا می پاشد.
“تفاهم من و تو/باغ نیست جنگل نیست/تفاهم من و تو برگ سبز درویش است/در استتار غروب/عفونت همه ی آبهای راکد را/بیا که گریه کنیم”

Share this Post

Share and Enjoy:
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Balatarin
  • NewsVine
  • email
  • friendfeed
  • Mohandes
  • MySpace
  • Print

ادمیان کفن پرست


زنهای بی اصالت و مردان تن پرست
یک جمع بی نجابت و یک جمع زن پرست
یک جمع بی نصیب از اگاهی و خلوص
یک جمع چون وزغ همگی شان لجن پرست
جایی برای عشق و عطوفت نمانده است
در بین این جماعت خودخواه من پرست
هر چند سخت و دیر ولیکن شناختم
این چهره های دوست نما،اهرمن پرست
با زندگان غریبه و با مردگان رفیق
این است رسم ادمیان کفن پرست
در گیر و دار قافیه و وزن گم شدند
این بی شمار شاعرک انجمن پرست
********

فاطمه سالاروند متولد ۱۵/۱/۱۳۵۳
ازنا- لرستان

پس از پایان تحصیلات دوره دبیرستان ساکن تهران شده و از آن زمان در مراکز فرهنگی و مطبوعات کودک و نوجوان مشغول به کار بوده است.
وی از سال ۱۳۸۰ تا کنون در خانه شاعران ایران در بخش‌های مختلف – آموزش، انتشارات و… فعالیت می‌کند.
شعرگفتن را از دوره نوجوانی آغاز کرد و مجموعه «پیغام‌گیر خاموش» اولین دفتر منتشر شده اوست که در بهار ۱۳۸۷ توسط انتشارات دفترشعرجوان به چاپ رسیده است.

Share this Post

Share and Enjoy:
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Balatarin
  • NewsVine
  • email
  • friendfeed
  • Mohandes
  • MySpace
  • Print

‭ ‮”شعر در اتاق انتظار “‬

در عهد صغر، روی خیلی از دیوارها، این بیت شعر آبکی را خوانده بودم: “به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی / در این زمانه ندیدم رفیق یکرنگی”!

اگر می بینیم سعدی علیه الرحمه فرموده است: “مردباید که گیرد اندر گوش/ ور نبشته ست پند بر دیوار“، لابد در عهد او “پند” و “دیوار” با هم دمخور بودند و مردم از رابطه آنها خبر داشتند. لابد اینجا و آنجا، در مدرسه و مسجد، در خانه و بازار، پندهایی بر سینۀ دیوارها، مردم را به خواندن و در گوش گرفتن و سعادتمند شدن دعوت می کرد.

من خودم یادم نمی آید که در عهد صغر پندی، فحشی، شعاری، یا پیغامی روی دیوارخانه های مردم نوشته باشم، ولی روی خیلی از دیوارها این بیت شعر آبکی را خوانده بودم: “به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی / در این زمانه ندیدم رفیق یکرنگی“!

روی دیوار یک مغازه پارچه فروشی هم دو تا نوشته قاب کرده دیده بودم، با خط خوش نستعلیق، که یکیش می گفت: “نسیه نمی دهیم!” و دوّمیش می گفت: “دست طلب که پیش کسان می کنی دراز/ پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش!”

چند سال پیش که رفته بودم تهران، خانه ای نبود که من بروم و حد اقل یک شعر قاب کرده به دیوارش نبینم. خانه هایی هم بود که صاحبهای خوش فکر و خوش ذوقشان اتاق پذیرایی را کرده بودند نمایشگاه شعرهای قاب کرده، مخصوصاً شعرهای میهنی و صوفیانه: “چو ایران نباشد، تن من مباد/ بدین بوم و بر زنده یک تن مباد!”

منسوب به فردوسی در کنار ” دل، ای رفیق، بر این کاروانسرای مبند/ که خانه ساختن آیین کاروانی نیست” از همان سعدی علیه الرحمه، که حالا اگر سر از گور در می آورد و به خانه های اهل خوش فکری و خوش ذوقی سر می زد، می دید تمام “پند” هاش را با قلم نی و مرکب مرغوب نبشته اند و قاب کرده اند و به دیوار زده اند! حالا چه حالی به ش دست می داد، آن را دیگر خدا می داند.

البته این استقبال گرم و با شکوه از “شعر دیواری” برای ما ایرانیها که سقمّان را با شعر موزون مقفی بر داشته اند، هیچ تعجّبی ندارد! تعجّب من از این است که توی این انگلستان که شعر در زندگی روزمرّه مردم جایی ندارد و فقط کسانی “شعر” می خوانند که “می خواهند” شعر بخوانند و از شعر انتظار ندارند که پا از خط وظیفه معنوی و هنری خودش بیرون بگذارد، می بینم توی یک بیمارستان، به چندین زبان، از جمله هندی و فارسی و اردو، شعرهایی کامل از شاعرهای معاصر را با ترجمه انگلیسی آنها قاب کرده اند و بر دیوار راهروهای بیمارستان آویخته اند.

می ایستم مقابل شعر فارسیش از “شاداب وجدی” با عنوان “یک روز دیگر” و بعد از یک بار خواندن، این بندش را که مرا به ایران برده است، دوباره می خوانم: در خالی خلوت/ بال نگاهم باز/ پر می کشد تا بستر کارون/ تا تشنه لبهای کویر لوت/ رؤیای سبز دامن البرز/ آوازهای آبی امواج آزاد خزر/ می خواندم بر خویش/ می آیدم در گوش.

و تعجّبم بیشتر می شود وقتی در اتاق انتظار پزشک محلّه منتظر نوبت نشسته ام، در کنار مجله های رنگین سبک و سنگین چشمم می افتد به جزوه کوچکی با عنوان «شعر در اتاق انتظار»، در شش صفحه، با ده تا شعر از شاعرهای خوبِ معروف و شاعرهای نامعروفِ خوب! ناشرش کیست؟ یک انجمن خیریه به همین اسم «شعر در اتاق انتظار». هر ده تا شعر این جزوه را خواندم و داشتم یکی از آنها را دوباره می خواندم که نوبتم رسید. خوشحال شدم که دیدم روی صفحه جزوه با خط درشت نوشته است: “می توانید این جزوه را برای خودتان بردارید” و من هم آن را برداشتم و گذاشتم توی جیب بغلم!

Share this Post

Share and Enjoy:
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Balatarin
  • NewsVine
  • email
  • friendfeed
  • Mohandes
  • MySpace
  • Print

کنسرت گروه پرنیان

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که بر این گنبد دوار بماند

آموزشگاه موسیقی پرنیان بر گزار می کند

کنســـــــــــرت موسیقی گروه

پــــــــــــــــــــــــرنیــــــــــان

نوازندگان:

حسن دهکامه: سنتور

احسان باقرپور: تار

رضا پولادی: بم تار

رسول کاویانی: تنبک

اشکان عطایی: کمانچه

محمد روستایی: دف، دایره

پرهام پارسافر: سه تار

خواننده: علی بلالی

آهنگ و تنظیم: ستار هوشیاری پور

تهیه کننده: مسعود قنبری

زمان اجرا: ۲۹ لغایت ۳۱ شهریور ماه

مکان اجرا: سالن سینما فرهنگ فولاد شهر

ساعت اجرا: ۷بعد از ظعر

محل فروش بلیط: آموزشگاه موسیقی پرنیان (۰۳۳۴۲۶۲۵۲۱۱)

سالن سینما فرهنگ فولادشهر

مجتمع تجاری ولیعصر-طبقه فوقانی-خدمات کامپیوتری آفتاب

در صورت بروز هر گونه مشکل با شماره همراه ۰۹۱۳۳۳۵۹۴۹۲ تماس بگیرید.

از طریقنغمه هنر.

Share this Post

Share and Enjoy:
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Balatarin
  • NewsVine
  • email
  • friendfeed
  • Mohandes
  • MySpace
  • Print
تچر آی تی